تبلیغات
♛اکسو کینگ♛ - اوه مای گاد !!!!

اوه مای گاد !!!!

دوشنبه 7 تیر 1395 05:53 ب.ظ

✔نویسنده : بــیــ❤ـــوســـbiyoosa ــا
✔ارسال شده در: اکسو ,
سلوووووووم
اومدم دوباره پست بزارم عاری پرتم نکنه بیرون -_-
عرضم به خدمتتون که
من یه مدتیه قوه اکسوییم خیلی فعال شده
به حدی که قوه اوتاکوییمو از بین برده !!!!! ( اوه اوه )
دیشبم که میخواستم بخوابم مگه خوابم میبرد ؟
نشستم یه داستان ساختم
وایییییییییی ترکیدم از خنده !
گفتم بزارمش ملت شاد شن !
فقط قبلش یه توضیح کوچیک درباره سناشون بدم :
سوهو مامانه و کریس بابا ( واووووو علم غیب دارم من ! )
 دیو از همه کوچیکتره ( یه ساله .. اوخی ! )
بعدش تاعو دوسالشه
بک ، لوهان ، ژیومین : 4 سال
سهون ، چانی ، چن : 6 سال
لی ، کای : 8 سال ( چ قد و نیم قد !!! )
خو برید ادامه ...
اسم این قسمت : اوه مای گاد !!!!

سوهو داشت کلافه میشد ...
تاعو چسبیده بود به پاش و گریه میکرد ... دی او تو بغلش جیغ میکشید ... لوهان خوابش میومد .. ژیومین گشنش بود ...
تلفنو برداشت و تو اوج سر و صدا سر کریس داد کشید : کجایی ؟
- دارم میام عزیزم تو راهم !
- خودت به درک اون بچه رو وردار بیار بخوابونم اینارو !
صدای بک از تو گوشی اومد :
- نه ممنی به ددی گفتم واشم نوتلا بخله !
سوهو داد زد : نوتلا بخوره تو فرق سر عمه نداشته من ! بیا خونه یالا ! ( با این دادش خونه تو سکوت مطلق غرق شد !!! )
- نههههههه ممنی من نوتلا موخااااام !
سوهو سعی کرد آرامششو حفظ کنه :
- عزیزم نوتلا خونه داریم تو یخچاله بیا بخور ...
صدای کریس از پشت تلفن اومد :
- نـــــــــــــه بکی !
بعد یه صدای بلند :
بوووووووووووووووووووووق
تلفن قطع شد ...
نفسهای سوهو به شماره افتاد ...
دوباره صدا بلند شد
جیغای دی او ... گریه تاعو .... داد سهون ...
سوهو زمزمه کرد :
- ای خدا منو بکش !
دی او و تاعو رو بغل کرد و سمت اتاق راه افتاد ( همزمان لوهان که به پاچه شلوارش چسبیده بود روی زمین کشیده میشد !!! )
سوهو : کی مسواک نزده ؟؟؟؟
همه غیر از لی : مـــــــــــــن ! ( لی خواب بود خو ! )
سوهو با کف دست زد تو سر خودش : وای خدا !
رفت و یه پارچه رو محکم بست دور سرش !!! (بدبخ!)
دی او و تاعو رو روی زمین گذاشت ، دست سهون و چانی رو کشید .
سهون : چرا اول ما ؟؟؟؟
چانی : مامانی ولم کن دستم کنده شد !
سوهو مسواک سهونو برداشت و روش خمیر دندون مالید :
- دهنتو باز کن سهون !
لوهان وایساد دم در دستشویی :
شهونی شهونی ... کایی ماشینتو با پاش خولد کلد !
سهون با دهن کفی دوید تو اتاق :
- میکشمت کااااااااااااااااای !
سوهو با خونسردی چانیولو جلوی روشویی آورد :
- پسر مامان تو دهنتو باز کن عزیزم ...
مسواک سهونو گذاشت رو آینه و مسواک چانی رو دست گرفت ...
چانی : مامان ولی اون مسواکی که باهاش دندونای سهونو مسواک زدی مال من بود ! ( عووووووووووووووق !)
سهون داشت کای رو زیر دست و پا له میکرد :
- زندت نمیزارم کای !
کای یه مشت زد تو صورت سهون ...
خون از دماغ سهون شر و شر ریخت ! ( وایی سوهو بیا جم کن بچتو ! )
سوهو درحالی که دست چانیولو گرفته بود اومد تو اتاق ... چراغا رو روشن کرد و داد زد : چ خبرههههه ؟ ( اوه تا الان تو تاریکی داشتن همو میکشتن !)
سوهو سهونو زد زیر بغلش و رفت تو حموم !
وقتی برگشت یکی زد تو صورت کای : صبر کن بابات برگرده !
کای درحالی که دستشو رو صورتش گذاشته بود با مظلومی گفت :
- ولی خودت وقتی داشت میرفت گفتی بری دیگه برنگردی !
سوهو : -_- دیگه کی مسواک نزده ؟
{ نیم ساعت بعد }
همه کنار هم خوابیده بودن .. اول دی او و تاعو ... بعدش سوهو ... کنارش لوهان ... ژیومین ... کای ... چن ... لی و سهون .
سوهو : فرزندانم خواهش میکنم بخوابید !
لوهان : ممنی بلام دصه میگی ؟
سوهو : قصه چی میخوای بگم ؟
لوهان : دصه ی آهو توشولو ...
سوهو شروع کرد : یکی بود یکی نبود ...
چن : ینی من بودم ژیومین نبود ؟؟؟؟
نه مامان ینی یکی بود یکی نبود
چن : ینی ژیومن بود من نبودم ؟؟؟
سوهو : میشه بخوابی عسلم ؟
چانی : اگه اون عسله پس من چیم ؟
سوهو : تو گل منی !
سهون : عهههههههه من گل بودم !
لوهان : بدو دیده ممنی !
سوهو : خب ... یکی بود یکی ...
- چانیول : مامان سوهو ؟
- جونم ؟
یه چیزی بگم دعوام نمیکنی ؟
- بگو عزیزم ...
- پاهام از زیر پتو زده بیرون ... پتو واسم کوچیکه پاهام زیرش جا نمیشه ...
سوهو با بی حوصلگی بلند شئ و پتوی کریسو براش اوورد
- خوبه ؟؟؟؟
- ژیومین : ممنی ؟
- بهله ؟؟؟
- من دشنمه !
- وای خدایا منو بکش !
ژیومین : نهههههههه ممنی اونوخ دیده ممن ندالیم بلامون گذا بپزه اونوخ از دشنگی میمیلیم !
دوباره سر و صدای خنده همه بلند شد
دی او از خواب پرید و جیغ زد !
سوهو داد کشید :
میشه خفه شیییییییییید ؟؟؟؟
لوهان : ممنی علوسک خلسی من نیستش !
چان : تاعو تاعو !
تاعو : هوم ؟ 
چان : سوووووسو سوووووووسک !
صدای جیغ تاعو بلندتر شد !
( دوساعت بعد )
کریس خیلی آروم درو باز کرد و بک که تو بغلش داشت نوتلا میخورد با صای نسبتا جیغ مانندی گفت :
- ددی ممنی توجاس ؟
کریس : هیسسسسسسسسسسسسسس
یهو که انگار کریسو برق گرفته باشه از جاش پرید و داد زد !
سوهو عین جن رو به روش نشسته بود رو کاناپه ! ( والا اگه منم بودم جیغ میزدم !)
با داد کریس دوباره سر و صدا از تو اتاق بلند شد !!!!!!!!
سوهو با خونسردی : تازه خوابونده بودمشون !
کریس : ب ... ببخشید !
سوهو : میشه بکی رو بدی ؟
کریس بک رو داد بغل سوهو ... 
کریس : بدو بابایی جیش بوس لالا ! بدو پسر خوب !
بک : ممنی نوتلا میخولی ؟؟؟؟




































وای خدا مردممممممممم !
خودم قاط زدم کی به کیه
نظرم بدید تا قوه اکسوییم دوباره فعال شه من خلاقیت در بکنم از خودم !
فیلا بابای !





✔دیدگاه ها : بده یالا !
✔برچسب ها: داستان , اکسو ,




>