تبلیغات
♛اکسو کینگ♛ - طلسم مرگ و بازگشت یولا ۱ (۱)

طلسم مرگ و بازگشت یولا ۱ (۱)

دوشنبه 24 خرداد 1395 08:23 ب.ظ

✔نویسنده : ShuuYa
✔ارسال شده در: رمان طلسم مرگ و بازگشت یولا , فن فیکشن ,
سلامممم
بعد از قرنی اومدم
دوتا خبر هم دارم
۱-یه نفر رو اکسو الی کردم و هم چنین سوهو لاور^_^
۲-لقب ((لوهیون لاور)) رو هم دریافت کردم^_^
فکر کنم بدونید چه کاپلیه^_^
۳-دسترسی نظراتم باز شد
خب حالا برید ادامه










از دید سهون
همه ی بچه ها شور و شوق زیادی داشتن به هرحال دانشگاه برای اولین بار ما رو ببرن اردو
_من حوصله ندارم بیام مضخرفه بابا
چانی_برو بابا تو همیشه بی ذوقی سهون
بک_ولش کن چانی کی این حوصله داشت!
چانی_کی با تو بود از تو نظر نخواستم
بک_چانی پررو شدیا.با پشت دست چنان می زنم تو دهنت...
چانی_جرأت داری بزن فکر کردی من نگات می کنم؟
بکی یه مشت محکم به صورت چان زد_خخخخخخ فکر کردی نمی زنم؟
چان از عصبانیت قرمز شده بود 
با داد گفت_بک می کشمتتتتتتتتت
بک پا به فرار گذاشت چانی هم پشت سرش
من_بس کنیدددددددد.اه کلافم کردید
چان بالاخره بک رو گرفت و یه پس گردنی به بکی زد
چانی_آخیششششش سهون دلم خنک شد . پسره ی خر
بک با قیافه ترسناکی اومد سمت چانیول و دستاشو برد تو هوا
من_بس کن بکی بلند میشم میرم ها
بکی_فقط به خاطر تو سهون
چانی_سهون لوس نباش بیا دیگه
من_حالا ببینم چی میشه
(تو خونه)
من_ماماااااااااان  کجایی؟
مامان_اینجام سهون جه خبرته؟
من_مامان گشنمه
ایل هون_سهون بیا بالا ببین باز کامپیوترم هنگ کرد
_سلام بر داداش گلم
ایل هون_سلام و کوفت،اصلا حوصله ندارم سهون کامپیوترم هنگه
_وا بی اعصاب.صبرکن یه چیزی بخورم الان میام
ایل هون_نه همین الان بیا
مامان_ایل هون صبرکن پسر گلم یه چیزی بخوره بعد
ایل هون_همین کارا رو کردین لوس شده
_برو بابا
ایل هون_با کی بودی؟
_ببخشید غلط کردم
مامان_بسه بیاید غذا
هر سه رفتیم سر غذا
_مامان میخوان از طرف دانشگاه ما رو ببرن اردو
مامان_خب برو
_زیاد حوصله ندارم
ایل هون_خاک تو سرت برو دیگه کلی کیف میده
_نمیدونم
مامان_برو پسرم یکم حال و هوات عوض میشه
_باشه میرم
ایل هون_تا کامپیوترم رو درست نکنی نمی ذارم بری
_باشه بابا بریم واست درست کنم
بعد از این که کامپیوتر ایل هون رو درست کردم،رفتم تو اتاقم
_الو چانی
_ها بگو
_نفهم تو بلد نیستی سلام کنی؟
_مگه تو سلام کردی؟
_خب سلام
_حالا چیکار داشتی؟زنگ زدی یادآوری کنی سلام نکردم؟
_نه بابا زنگ زدم بگم منم میام
_ها؟کجا میای؟با کی میای؟خونه ما میای؟الان میای؟با خانوادت میای؟ما خونه نیستیم
_یکم نفس بگیر دیوونه.میگم منم میام
_باز گفتی میای؟کجا میای؟...
_یه لحظه خفه شو الان میگم
_خب بگو بی اعصاب
_منم میام
_ک...
_چانی لال میشی؟
_میخواستم به خواهرم بگم کباب نخور تا من بیام
_خخخخخخخخ
_دلم واسه خودم سوخت همیشه مظلوم واقع شدم
_ببخشید
_خب حالا بنال
_پررو میگم میام اردو
_خب به من چه؟
_اصلا برو گمشو لیاقت نداری خداحافظ
_خخخخ باشه به بکی هم میگم میای
_باشه خداحافظ
_خداحافظ
چانی رو از بچگی می شناختم.پسر خیلی شوخ و با مزه ای بود.یه جورایی باهم فامیل بودیم.با بکی هم از ابتدایی دوستم.منو چانی و بکی ،دوستای جدا نشدنی از هم بودیم.
دو روز گذشت .همه دم در دانشگاه وایستاده بودیم تا با اتوبوس بریم فرودگاه.قرار بود ما رو ببرن هانگجو یکی از شهر های  چین.
بک_چانی جونم اون سیوشرت خوشگلتو به من نمیدی؟
چانی_نه چرا بدم؟
بک_چانی خوشگله،آخه خیلی دوسش دارم
چانی_اه،برو گمشو خوشم نمیاد ازت
بک_اصلا لیاقت نداری پسره ی خرید نفهم-_-
من_بس کنیدددددد. یکم باهم خوب باشید
بالاخره اتوبوس اومد .رسیدیم به فرودگاه.سوار هواپیما شدیم.
بک_من میخوام پیش پنجره بشینم
چانی_پوفففف من میخوام بشینم
بک_من میخوام بشینم
دیگه از دعوای این دوتا کلافه شده بودم.شماره صندلیمو دیدم.رفتم روش نشستم.بغل دستیم یه پسره بامزه بود
من_سلام فکر کنم اینجا جای منه
پسر_اوه.بفرمایید
بدون حرف دیگه ای به صندلیم تکیه دادم
مهماندار داشت اشاره می کرد که کمربند هامونو ببندیم
پسر_ببخشید شما اوه سهونید؟
یکم تعجب کردم_بله خودمم شما منو از کجا میشناسید؟
پسر_تو دانشگاه خیلی معروفید همه دخترا درباره قیافه شما حرف میزنن
خندم گرفت_خب چی میگن؟
پسر_داشتم تو حیاط کتاب می خوندم شنیدم سه تا دختر دارن باهم صحبت می کنن.می گفتن:اوپا سهون امروز خیلی جذاب شده
یه دختره دیگه می گفت:سهون امروز بهم چشمک زد
یه دختره دیگه می گفت:اون چشمای خمارش منو کشته
داشتم از خنده منفجر می شدم_خخخخخخخ واقعا دخترا دیوونن
پسر_خخخ آره بابا ولی توام واقعا جذابی
من_ممنون شما لطف دارید.اسمتون چیه؟
پسر_من اسمم دو کیونگ سو ــه .می تونید دی او صدام کنید
من_دی او تو چرا تنهایی؟دوستی نداری؟
دی او_نه من تازه به دانشگاه اومدم
به چانی و بکی نگاه کردم که دارن هنوز کل کل می کنن.تصمیم گرفتم یه مقدار بخوابم.روم برگردوندم دیدم دو تا دختر دارن به من اشاره می کنن و می خندن.بهشون چشم غره رفتم و سرمو انداختم پایین
........
چشمامو باز کردم دیدم بکی داره تکونم میده_سهون سهون پا شو رسیدیم
من_بیدارم بیدارم
بلند شدم داشتم می رفتم که یکی دستمو گرفت
رومو برگردوندم دیدم همون دخترس که نگام می کرد
من_بله؟کاری داشتین؟
دختر_اوپا من تو رو خیلی دوست دارم میای باهم دوست بشیم؟
به قیافش نگاه کردم.خوشگل بود.موهای مشکی بلندش رو دوشش ریخته بود
من_اسمت چیه؟
دختر با ذوق_کریستال
من_ببین دختر من ازت خوشم...
کریستال_چی اوپا؟بگو
من_خوشم نمیاد
بعد یه پوزخند زدم و رفتم
یکی زد تو پشتم .برگشتم تا بهش چیزی بگم دیدم دی او هست
من_ببخشید فکر کردم دخترست
دی او خندید_دیدم باهاش چجوری رفتار کردی.بیچاره گناه داشت
من_هیچم گناه نداشت دختره ی خنگ
دی او_من تنهام می تونم پیش تو بمونم؟
همین لحظه بکی و چانی با غرغر اومدن پیشم
بک_چرا نمیای سهون؟
من_بچه ها این اسمش دی او هست . تنهاست دلش میخواد پیش ما باشه
چانی رفت سمت دی او_سلام من پارک چانیول ام به جمع ما خوش اومدی
بک_منم بیون بکهیون هستم
دی او_منم دو کیونگ سو هستم. خوشبختم
ما رو بردن هتل تا استراحت کنیم.به هر شش نفر یه اتاق می دادن
مدیرمون داشت اعلام می کرد کی با کی هم اتاقه
مدیر_همتون می دونید که قراره دو هفته ای این جا بمونیم و اینم می دونید این یک تور که از مدارس دیگه هم اومدن.از سه کشور برای حضور در این تور دعوت شده:ژاپن،کره،چین
شما میتونید باهم دوستای خوبی باشید
بک_وااااای خداااااا فرض کن من بیفتم با ۵ تا چینی0_0 وااای چی میشه خودمو می کشم
چانی_یه دقیقه ساکت باش ببینم چی میگه
مدیر_هانگجو یه جای تاریخیه.پس از آثارش لذت ببرید
بعد مسئول تور اومد
حالا اعلام می کنم
شما به ۴گروه ۶ نفره در این قسمت از هتل تشکیل میدید
گروه اول:
چان گو_گوهارا_سیوران_چان میونگ_هرمارین_تارو
گروه دوم:
اُمجی_سئویانگ_کریستال_سئوهیون_تائه یون_تیفانی
گروه سوم:
چان مول_چان سو_کایارا_جسیکا_گیوری_هیورین
گروه چهارم:
پارک چانیول_دو کیونگ سو_کیم جونگین_بیون بکهیون_اوه سهون ولوهان
...






خب تا همینجا بسه
زیاد نوشتم و در ضمن،چندبار متنم پرید
چون داستان رو طولانی نوشتم و از این به بعد قشنگ میشه،باید نظراتون به ۱۰ تا برسه
ببینم طرفدار داره یا نه
فعلا همین
خداحافظ تا قسمت بعد^_^



✔دیدگاه ها : نفر رمان رو خوندن...
✔برچسب ها: رمان ترسناک , بازگشت یولا۱ ,




نمایش نظرات 1 تا 30
>